بند اول : نوجواني ميان بالا ... يعني روسيه بود .
قلمرو زباني و ادبي : بر: سينه / ميان بالا : بلند قد / رعنا : خوش قد و قامت /
فراخ : پهن / اسبي سينه فراخ : اسب قوى
و كوه پيكر / اعطا : دادن / اعطاى نشان ولايتعهدى : دادن نشان جانشيني شاه /
دارالسلطنه : پايتخت/ / تركيب هاى وصفي سطر اول : نوجواني ميان بالا - بر ِ خوش تراش -
و بازويي خوش تراش - بر ِ رعنا -بازوى رعنا - اسبي سينه فراخ /
اين شهر كهن : بدل از تبريز / عباس ميرزا : بدل / ميرزا شاخص
قلمرو ادبي : پشت سر گذاشتن كنايه از : ترك كردن / راهي كردن كنايه از فرستادن
بند دوم : با كشته شدن آغا خان .... رعيت پرورى را مي خواند .
قلمرو زباني: اذن : اجازه ، رخصت/ رعيت : عامة مردم /
نه تنها وزير خردمند بلكه مرشد ... : حرف » نه و« » بلكه ،«
حرف ربط / يك جهان : قيد
قلمرو ادبي : دست به كارى نمي زد : كنايه از : به انجام كارى اقدام نمي كرد ./
افق تدبير : اضافه استعارى / برتخت
نشستن : كنايه از پادشاه شدن
بند سوم :يك قرن بيشتر ...به تصرف قدرتهاى اروپايي درآمد.
قلمرو زباني: تباهي: نابودى / مشام : بيني / ديار : سرزمين /
ميدان تاخت وتاز و كشتار وتباهي : ٣ تركيب اضافي (
ميدان تاخت وتاز - ميدان كشتار - ميدان تباهي ) / برپا كردن كنايه از آماده كردن /
قدم برداشتن كنايه از اقدام كردن
قلمرو ادبي :تشبيه: اختلافات و جنگ هاى داخلي مثل كاردى بر پهلوى اين كشور نشسته است. / پهلوى كشور :
تشخيص / به جان هم افتادن كنايه از با هم جنگيدن/
بوى پيشرفت : حس آميزى / به مشام رسيدن بو : كنايه از آگاه شدن بند چهارم : اروپا قدم هاى بزرگ ... از توپ وتفنگ است .
قلمرو زباني : اى كاش : شبه جمله
قلمرو ادبي : پا به پا كنايه از همراه / اروپا قدم هاى بزرگ برداشته :
تشخيص / قدم هاى بزرگ برداشتن كنايه از گام را براى پيشرفت برداشتن
بند پنجم : نوروز ٣٨١١ ه.ش. بود و... چشم طمع دوخته بود .
.قلمرو زباني: لعاب آب دهان ، روكش مخصوص كه روى سفال و كاشي مي كشند./
التهاب: برافروختگي/ بختك: كابوس /
چنبره: حلقه .
قلمرو ادبي :چشم طمع : اضافه استعارى / جلوه بساط : اضافه استعارى / باز كردن جاى بيشتر در دل كنايه از جلب محبت
بيشتر / لعاب تشريفات : تشبيه / لعاب به رو داشتن : كنايه از ظاهرى بودن /
فكر بختك وار : تشبيه / چنبر زدن فكر :
تشخيص / سايه وحشت : خارج از جمله اضافه استعارى ، اما درمتن درس ، اضافه تشبيهي / سايه وحشت انداختن : كنايه از هراس ايجاد كردن است . بند ششم : صبح حركت فرارسيد ...دل از ناظران ميبرد قلمرو زباني: زنبورك: نوعي توپ جنگي كوچك كه در زمان صفويه و قاجاريه به شتر مي بستند. / تنوره : دودكش./
درهم رفته بود: ناراحت بود ( ترسيده بود) / چابك : ماهر ، زرنگ قلمرو ادبي : تيغ كشيدن آفتاب : تشخيص و كنايه از طلوع كردن / تنوره كشيدن شور : تشخيص / قدم برداشتن : كنايه
از حركت كردن / گرفته بودن چهره : كنايه از ناراحت بودن / شكفته شدن چهره : تشخيص و كنايه از شادماني / كوه پيكر : تشبيه ميان واژه اى / كوه پيكر بودن : كنايه از قدرتمند بودن / عباس ميرزا مانند معبد : تشبيه / دل بردن كنايه از شيفته كردن / جلوه گرى كردن كنايه از خودنمايي بند هفتم :سپيده فرداى گنجه با نهيب .....در پهنه شهر پراكنده شدند قلمرو زباني: نهيب : آواز مهيب / صفير : بانگ و فرياد هم آواى آن » سفير « / توده : انبوه / آز: حرص و طمع / وامانده :
ناتوان قلمرو ادبي: استعاره : شكفتن صبح ( صبح مانند باز شدن سپيده : تشخيص / حلقه هاى شب
: اضافه استعارى / فوران خشم : اضافه استعارى / بار خفت : تشبيه / وامانده رفتن وماندن كنايه از عاجز شدن / روس ها مثل مور وملخ : تشبيه // بار چيزى را بردوش كشيدن كنايه از ت بند هشتم : مردم با سنگ پاره ...از اين ها دوخته شده بود . قلمرو زباني: سنگ پاره : تركيب وصفي مقلوب/ بي باكانه : بدون ترس- / دهشت : ترسناك قلمرو ادبي : سينه سپر كردن : تشبيه و كنايه از فدا كردن / اجساد مثل برگ هاى خزان زده : تشبيه وكنايه از فراواني / نفس كشيدن گنجه : استعاره / صف آتش : تشبيه / به صف آتش دشمن زدن كنايه از حمله كردن / صف مقاومت : تشبيه / شهر روزمحشر را به ياد مي آورد : تشخيص بند هشتم : نيروهاى آماده درتبريز ...بزم پدر ، رزم پسر قلمرو زباني: توفندگي : غرش / وجد : هيجان / بزم پدر و رزم پسر : بدل موعد : هنگام ، زمان / كرانه : ساحل / سدوار: مانند سد / بزم: جشن ، مهماني / رزم : جنگ / سرسپردگي : فرمان بردارى قلمرو ادبي: تشخيص : قفقاز زخم خورده/ قفقاز مجاز از » مردم « است / تشبيه : موج ها مانند سد بودند / باز شدن
دروازه كنايه از تسليم شدن / موج افسار گسيخته : استعاره مكنيه / ايستادن موج در برابر سپاه : تشخيص و كنايه از مانع شدن / خيره كردن چشم كنايه از حيران كردن / بزم و رزم :جناس وتضاد / نسبت دادن زخم خورده بر ستم ديده ونگاه منتظر برارس : تشخيص / سد وار: تشبيه/ در ايران آن روزگار دو دربار بود ، در بار رزم و دربار بزم ....... كنايه اى تلخ به خوشگذراني همزمان فتحعلي شاه واز جان گذشتگي عباس ميرزا در نبرد با روس ها دارد. بند نهم : در ذهن عباس ميرزا ، ....به جا گذاشته بود |